جمهوری افلاطون (۷)

اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸

Well, there is another question: By friends and enemies do we mean those who are so really, or only in seeming?

Surely, he said, a man may be expected to love those whom he thinks good, and to hate those whom he thinks evil.

Yes, but do not persons often err about good and evil: many who are not good seem to be so, and conversely?

That is true.
Then to them the good will be enemies and the evil will be their friends? True.

And in that case they will be right in doing good to the evil and evil to the good?

Clearly.
But the good are just and would not do an injustice?
True.
Then according to your argument it is just to injure those who do no wrong?

Nay, Socrates; the doctrine is immoral.
Then I suppose that we ought to do good to the just and harm to the unjust?

I like that better.
But see the consequence: –Many a man who is ignorant of human nature has friends who are bad friends, and in that case he ought to do harm to them; and he has good enemies whom he ought to benefit; but, if so, we shall be saying the very opposite of that which we affirmed to be the meaning of Simonides.

Very true, he said: and I think that we had better correct an error into which we seem to have fallen in the use of the words ‘friend’ and ’enemy.’

What was the error, Polemarchus? I asked.
We assumed that he is a friend who seems to be or who is thought good.

And how is the error to be corrected?
We should rather say that he is a friend who is, as well as seems, good; and that he who seems only, and is not good, only seems to be and is not a friend; and of an enemy the same may be said.

You would argue that the good are our friends and the bad our enemies?

Yes.
And instead of saying simply as we did at first, that it is just to do good to our friends and harm to our enemies, we should further say: It is just to do good to our friends when they are good and harm to our enemies when they are evil?

Yes, that appears to me to be the truth.

بعد از همه بحث ها ، پولمارکوس بار دیگر بر نظر قبلی خود پا فشاری کرده و عدالت را  خوبی رساندن به دوستان و زیان رساندن به دشمنان معرفی می کند تا سقراط پرسشگری را این بار از معنای دوست و دشمن آغاز کند .

سقراط : منظورت از دوست و دشمن ، کسانی هستند که واقعاً اینگونه هستند یا کسانی که تنها اینگونه به نظر می رسند؟

پولمارکوس : مسلماً انسان ، کسانی را که خوب بداند دوست دارد و از کسانی که آن ها را بد بشمارد ، بیزار است.

سقراط : قبول است ولی مگر نه اینکه آدم ها غالبا در مورد خیر و شر ، به اشتباه می افتند؟  خیلی از آنهایی که واقعا خوب نیستند ، خوب به نظر می رسند و بالعکس .

پولمارکوس : صحیح است .

سقراط : و برای چنین انسان هایی ، افراد خوب ، در مقام دشمن و افراد شرور ، دوست خواهند بود.

پولمارکوس : درست است .

سقراط : و در این موارد ، عدالت اقتضا می کند  انسان ها به خوبان زیان برسانند و به بدان ، نیکی کنند.

پولمارکوس : مسلماً.

سقراط : اما انسان خوب ، عادل است و بی عدالتی را روا نمی دارد.

پولمارکوس : همین طور است.

سقراط : اما بر اساس اعتقاد تو ، عدالت ، آسیب رساندن به کسی است که هیچ اشتباهی را مرتکب نشده اند.

پولمارکوس : نه، سقراط! همچین عقیده ای اشتباه است.

سقراط : پس باید به عادل خوبی و به ظالم زیان برسانیم .

پولمارکوس : این یکی بهتر است.

سقراط : بیا ببینیم نتیجه چه میشود :

بسیار اتفاق می افتد فردی که طبیعت انسانی را نمی شناسد ، دوستانی دارد که در حقیقت دوستان بدی هستند، و در این مورد باید به آن ها آسیب برساند. همچنین او دشمنان نیک سرشتی نیز دارد که باید به آنها فایده برساند. اما اگر اینگونه باشد باید نظری را برگزینیم  که بسیار با گفته ای که به  سیمونیدس نسبت دادیم، متفاوت خواهد بود.

پولمارکوس : واقعا درست است و من  فکر می کنم  باید اشتباهی را که  ظاهراً ما در به کاربردن واژه های دوست و دشمن ، مرتکب آن شده ایم ، اصلاح کنیم.

سقراط : چه اشتباهی؟

پولمارکوس : ما فرض کردیم دوست ما کسی است که دوست به نظر می آید یا او را دوست می پنداریم.

سقراط : خب این اشتباه را چه طور باید تصحیح کنیم؟

پولمارکوس : ترجیحاً باید کسی را دوست به حساب آوریم که علاوه بر اینکه خوب به نظر می رسد، واقعا خوب باشد. پس کسی که تنها خوب به نظر می رسد ولی واقعاً خوب نیست ، تنها دوست به نظر خواهد رسید و دوست واقعی نخواهد بود. در مورد دشمن نیز به همین نحو.

سقراط :  می خواهی بگویی که خوب ها ، دوست ما هستند و بد ها ، دشمنان ما؟

پولمارکوس : بله.

سقراط : پس می خواهی به تعریف ساده ای که در ابتدا ارائه کردیم و گفتیم عدالت خوبی رساندن به دوستان و زیان رساندن به دشمنان است چیزی را اضافه کنی و بگویی :

عدالت خوبی رساندن به دوستان است  زمانیکه واقعا خوب باشند و بدی رساندن به دشمنان ، زمانیکه واقعا بد باشند.

پولمارکوس : بله ، این به نظرم درست می رسد.

فرهنگ سیاسی

اسفند ۲۲م, ۱۳۸۸

۱٫۱٫ پیشینه

جنگ جهانی دوم  در وضعیتی به پایان رسید که  ملموس ترین سهم اروپا از آن اتفاق بزرگ ، ویرانه ها و مشکلات ناشی از جنگ بود. ایالات متحده ولی پذیرای متفکران اروپائی مهاجری شده بود که باکوله باری از سوال های گوناگون ، اروپای ویران را به مقصد دنیای جدید ترک می کردند. دنیایی که حالا عزمی جدی  برای خروج کامل از انزوای سنتی  و تعامل با جهان خارج داشت. پیداست که تلاش برای تعامل، و در ادامه تسلط بر جهانی ناشناخته و غریب ، نمی توانست کم هزینه و پر نتیجه باشد. بنابر این شناخت دنیای بیرون برای کشوری که در آن زمان مراکز اصلی مطالعات سیاسی جهان را در خود جای داده بود، در درجه ای بالا  از اهمیت قرار می گرفت .

از سویی دیگر ، تاریخ  دهه های  پیش از جنگ  ، شکل گیری سریع  پدیده هایی را در خود جای داده بود که علوم اجتماعی هنوز فرصت و نیز راهکار تبیین آن ها را نیافته بودند . ظهور نازیسم ، فاشیم و  کمونیسم در اروپا، قدرت گیری  ژاپن در شرق آسیا ، انقلاب های ضد استعماری و ضد استبدادی و  نیز تشکیل دولت – ملت های جدید از جمله این پدیده ها بودند.

در چنین  فضایی همگام با  مطالعات موردی و  منطقه ای ، مطالعات تطبیقی نظام های سیاسی با اقبال روبرو شدند. اگرچه پیشینه مقایسه سیاست در کشورهای مختلف را میتوان به ارسطو بازگرداند، اما «سیاست تطبیقی» به عنوان زیر رشته ای از علوم سیاسی، از دهه ۱۹۵۰ میلادی ، در ایالات متحده ، رسمیت یافت .

در آغاز به نظر می رسید اینگونه مطالعات تطبیقی از فقر شدید قدرت تبیین و علت یابی  تفاوت دولت ها ، رنج می برند. گمان میرفت علاوه بر متغییر های از قبل شناخته شده ، عوامل دیگری نیز وجود دارند که  بر شکل گیری ماهیت سیاسی کشورها تأثیرگذارند. عواملی که پرده برداری از آن ها ،  میتوانست مقدمه گسترش مطالعات سیاست تطبیقی در سبکی جدید و کاراتر باشد.

پیش تر ، حوزه مطالعات تطبیقی سیاست ، بیشتر شامل کشورهایی با فرهنگ و پیشینه ای یکسان می شد . کشورهایی که سنت های امپراطوری مقدس روم ، میراث یونان باستان ، مسیحیت ، و نیز برخی دیگر از  اشتراکات نژادی، زبانی ، جغرافیایی ،تاریخی  و تمدنی ، آن ها را تقریبا به وجود های مشابه ، با برخی تفاوت ها در ساختار و نوع حکومت تبدیل کرده بود. اما رشته ای که تا دیروز ، به مطالعه تطبیقی سیاست و حکومت در آلمان و اتریش می پرداخت ، حالا قرار بود بریتانیا و ایران را مقایسه کند . بدیهی است که در چنین شرایطی، بیشتر مواردی که پیشتر از آنها به عنوان وجوه اشتراک یاد شد ، به وجوه افتراقی تبدیل می شدند که باید به عنوان متغییر های مستقل مورد بررسی قرار گیرند.

فقدان ابزارهای مناسب برای مطالعه این متغیرها در حوزه مطالعات سیاست تطبیقی ، دست طلب دانشمندان علوم سیاسی را به سوی رشته های دیگر علوم اجتماعی دراز کرد. حاصل این امداد طلبی ها ، ورود گسترده نظریات ونیز روش های تحقیق حوزه های دیگر علم نظیر جامعه شناسی ، انسان شناسی و روان شناسی ، به حوزه مطالعات علوم سیاسی و مخصوصا مطالعات سیاست تطبیقی بود. پدیده ای که آلموند و پاول ، وقوع آن در دهه پنجاه میلادی را ، وقوع نوعی انقلاب روشنفکری در مطالعات تطبیقی حکومت ، می نامند. (Almond & Powell,1966:2)

بی گمان یکی از مهمترین ابعاد انقلاب روشنفکری  مورد اشاره آلموند و پاول ، ورود نظریات سیستمی و کارکرد گرایی به حوزه علوم سیاسی بود . نتیجه آنکه ، با تلاش افرادی نظیر تالکوت پارسونز و دیوید ایستون ، اصطلاحاتی نظیر «سیستم سیاسی » خیلی زود در میان محققان مطالعات تطبیقی سیاست رواج یافتند. «سیستم سیاسی» به مفهومی اشاره می کرد که پیش تر ، برای اشاره به آن از اصطلاحاتی نظیر حکومت ، دولت، و ملت استفاده می شد. این ترمینولوژی جدید ، بازتاب نگاهی جدید به پدیده های سیاسی بود .

در ترمینولوژی جدید، علاوه بر آنکه برای برخی از  چیزهای قدیمی ، نام های تازه ای وضع شده بود ، اصطلاحات جدیدی  نیز برای معرفی فعالیت ها و پروسه ها وجود داشت که سابقا  هرگز به عنوان جزء یا جنبه ای از سیاست تلقی نمی شدند. «فرهنگ سیاسی» یکی از این اصطلاحات جدید بود. (Almond & Powell,1966:2)

یکی از دانشمندانی که در دهه پنجاه میلادی تمرکز خود را بر روی مطالعه «سیاست تطبیقی» قرار دادند ، گابریل آلموند بود. در آن زمان آلموند و دانشمندان دیگر، اندک اندک به ناکامی چارچوب های صرفاً ساختاری در تبیین علل تفاوت سیستم های سیاسی پی بردند. (Ben-Dor,1977:45)   آلموند به این نتیجه رسید که سیستم سیاسی ، چیزی فراتر از ساختار های سیاسی عینی است. تلاش های او برای تبیین نقش ذهنیت ها در شکل دهی به سیستم سیاسی، به رونمایی از «فرهنگ سیاسی» منتهی شد.

۱٫۲٫ تعریف

از نگاه آلموند، سیستم سیاسی ، ترکیبی از ساختار و فرهنگ بود . ساختار سیاسی، موارد مشهودی را شامل می شد که سیستم سیاسی را شکل می دادند. در عوض، فرهنگ ، جنبه روانی یا همان  تمایلات باطنی  و  زیرین سیستم سیاسی بود. به عبارت دیگر مجموعه ای از نگرش ها ، ارزشها ، اعتقادات و مهارت هایی که ساختار سیاسی یک سیستم را تحت تأثیر قرار می دهند، فرهنگ سیاسی متناظر با آن ساختار هستند.

رهیافت جدیدی که در ۱۹۵۶ توسط آلموند، مطرح گردید خیلی زود با اقبال سایرین مواجه شد. در سال های بعد ، ادبیات فرهنگ سیاسی ، شامل تعاریف مختلفی بود که دانشمندان این عرصه برای آن ارائه دادند.

«سیدنی وربا» معتقد است : «فرهنگ سیاسی از نظام اعتقادی تجربی ، نمادهای معنی دار  و ارزش هایی که معرف کیفیت انجام اقدام سیاسی اند ، تشکیل می یابد.»

«بیر» و «اولام» در تعریف  «فرهنگ سیاسی» اینطور گفته اند: «جنبه های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه  که به طور ویژه با  چگونگی برخورد با حکومت و اینکه باید چه وظایفی را انجام دهد، ارتباط دارد.»

این در حالی است که «بال» آن را «ترکیب نگرش ها ، اعتقادات ، شور و احساس و ارزشهای مرتبط با نظام سیاسی و مسائل سیاسی» دانسته است.

بنا بر نظر «لوسین پای» ، فرهنگ سیاسی یعنی : «مجموعه نگرش ها ، اعتقادات و احساساتی که به روند سیاسی ،  نظم و معنی می دهند  و فرضیه ها و قواعد تعیین کننده حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کنند.»

پاره ای دیگر از تعابیری که برای این دانشواژه ذکر شده عبارتند از :

• «اریک روو»  : الگویی از ارزش ها ، اعتقادات و امتیازات احساسی فرد.

• «رای مردیس» : هدف های مشترک و قواعد پذیرفته شده عمومی .

• «تالکوت پارسونز» : فرهنگ سیاسی با سمت گیری نسبت به هدفهای سیاسی ارتباط دارد.

• «راس» : فرهنگ سیاسی یک کشور از نگرش های مشخصه جمعیت آن  نسبت به ویژگی های عمده نظام های سیاسی – اجتماعی ، که در درون مرزهای آن وجود دارد، سرشت رژیم، تعریف شاید ها و نشاید های حکومت  و نقش مشارکت های فردی و اتباع حکومت تشکیل می یابد. (عالم، ۱۳۷۵: ۱۱۳)

• «بشیریه» : مجموعه نگرش هایی که به فرایند ها و زندگی سیاسی شکل می بخشد. در واقع ماهیت نظام سیاسی و نوع تصمیمات سیاسی ای که در هر مرحله ی فرایند سیاسی گرفته می شوند از نگرش ها ،ارزش ها،بینش ها ،ایدئولوژیها و الگوهای رفتاری موجود در جامعه تاثیر می پذیرد. (بشیریه، ۱۳۷۲ : ۱۵۹)

همانگونه که مشاهده فرمودید فرهنگ سیاسی از منظرهای گوناگون تعریف شده است. به نظر می رسد از منظری که برای بحث حاضر مفید باشد، می توانیم  بگوییم:

«فرهنگ سیاسی یک جامعه عبارت است از مجموعه باورها، گرایش ها، بینش ها، ارزش ها، معیارها و عقایدی که در طول زمان شکل گرفته و تحت تأثیر وقایع و تجربیات تاریخی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و در قالب آن ها، نهادها، رفتارها، ساختارها و کنش های سیاسی برای نیل به هدف های جامعه شکل می گیرند.» (کاظمی ،۱۳۷۴ : ۱۰۲)

۱٫۳ دسته بندی ها

اما مهم تر از تعاریف ارایه شده برای فرهنگ سیاسی ، تلاش هایی هستند که برای تقسیم بندی انواع فرهنگ سیاسی موجود در جوامع گوناگون صورت پذیرفته اند.

مشهور ترین گونه این دسته بندی ها، دسته بندی آلموند و پاول است . آنها ، انواع ممکن فرهنگ سیاسی را در سه دسته جای میدهند :

۱)       فرهنگ سیاسی محدود یا ده کوره ای [parochial] : به کسانی مربوط است که از نظام سیاسی خود، آگاهی چندانی ندارند. این گونه افراد را در هر جامعه ای می توان دید ، اما در جامعه های سنتی و عقب مانده ،شمار آنها بیشتر است. به عقیده آلموند و وربا، در فرهنگ سیاسی محدود ، توانایی مقایسه تغییراتی که نظام سیاسی آغاز کرده است، وجود ندارد. افراد دارای فرهنگ سیاسی محدود از نظام سیاسی هیچ انتظاری ندارند. تبعیت در این جوامع میتواند ناشی از ترس یا علاقه باشد.

۲)       فرهنگ سیاسی تبعی یا انقیادی [subject]: اگر اتباع سیاسی یک حکومت از راه های نفوذ بر نظام سیاسی مطلع نباشند . منظور از اتباع شهروندانی است که از نقش های گوناگون حکومت ،  مانند مالیات گیری و قانونگذاری آگاه هستند.

۳)       فرهنگ سیاسی مشارکتی [participant] : در جوامع پیشرفته وجود دارد و در آنها مردم در زندگی سیاسی مشارکت می جویند. (عالم، ۱۳۷۵: ۱۱۴ و ۱۱۵)

لازم به ذکر است این تقسیم بندی بر اساس تیپ آرمانی «ماکس وبر» ساخته شده ،پس انطباق کامل جوامع دنیای خارج با این الگوها نادر خواهد بود . آنچه در دنیای خارج مشاهده می کنیم  جوامعی است که بر اساس ترکیب هایی از این سه گونه فرهنگ ، با نسبت های متفاوت شکل گرفته اند.

«روزنبان» معتقد است افزون بر سه نوع فرهنگ سیاسی تبعی، محدود و مشارکتی،  گونه های دیگری از فرهنگ های سیاسی نیز وجود دارد :

۱) فرهنگ سیاسی مدنی : مختص جوامع دموکراتیک؛ قدرت و اختیار تصمیم گیری در دست نخبه ای ویژه است ؛ توده ها به طور مستقیم در قدرت و تصمیم گیری شرکت ندارند ؛ توده ها احساسات و تمایلات خود را توسط نمایندگان خود بیان می کنند.

۲) فرهنگ سیاسی غیر دینی : مختص جامعه ای که در آن مردم ، بی توجه به دین ، تحلیلی و عقلایی عمل می کنند.

۳) فرهنگ سیاسی ایدئولوژیک :  مختص جوامعی که در آن ایدئولوژی خاصی تشویق میشود و مردم مجبور به پیروی از آن هستند.

۴) فرهنگ سیاسی همگن : مختص جوامعی گه در آن مردم در مورد هدف ها و ابزارهای نیل به آن ها ، نظرات سیاسی یکسان دارند و  رهبران احزاب هم از ایدئولوژی های یکسانی پیروی می کنند ، مانند : آمریکا و انگلیس

۵) فرهنگ سیاسی چندپاره :  مختص جوامعی گه در آن مردم در مورد هدف ها و ابزارهای نیل به آن ها ، نظرات سیاسی یکسان ندارند. (عالم، ۱۳۷۵: ۱۱۵ و ۱۱۶)

به اعتقاد «هارون ویلداوسکی» در  جوامع پیچیده ،  ترکیبی چهار گونه فرهنگ سیاسی پایه ای یافت میشود:

-         فرهنگ سیاسی سلسله مراتبی (جمع گرایی)

-         فرهنگ سیاسی بی علاقگی (تقدیر گرایی)

-         فرهنگ سیاسی مساوات (تساوی طلبی)

-         فرهنگ سیاسی رقابتی (فرد گرایی) (Wildawsky ,1987 :6 )

«رابرت دال» ، عناصر فرهنگ سیاسی ملت های مختلف را با توجه به تفاوت هایی که آنان در زمینه مسائل ذیل دارند مورد بررسی قرار می دهد:

۱) جهت گیری به حل مسائل: آیا جهت گیری آنها در حل مسائل عمل گرایانه است یا غیر عقلانی؟

۲) جهت گیری به اقدام جمعی : آیا جهت گیری آنها مشارکت جویانه است یا فرد گرایانه؟

۳) جهت گیری به سمت سیستم سیاسی:  موضع آنان نسبت به حکومت واگرایانه است یا هم گرایانه؟

۴) جهت گیری به سوی مردم:  آیا عقیده و موضع آنان، اعتماد به مردم است یا عدم اعتماد به مردم؟ (رزاقی، ۱۳۷۵: ۲۰۱)

۱٫۴٫ عوامل تاثیرگذار بر فرهنگ سیاسی

فرهنگ و ساختار سیاسی با یکدیگر ، تعامل دو سویه دارند: از یک طرف، هر ساختاری تلاش می کند فرهنگی متناسب با خود را در سیستم سیاسی نهادینه کند؛ و از سوی دیگر فرهنگ سیاسی غالب نیز، انتظار ساختارهای متناسب با خود را  دارد و در بسیاری از موارد این خواسته را بر سیستم سیاسی تحمیل می کند.  تناسب فرهنگ و ساختار در یک سیستم، آن را در جهت تعادل پیش می برد ؛ در حالیکه تضاد میان فرهنگ و ساختار سیاسی ، بی ثباتی را دامن خواهد زد.

بخش عمده ای از فرهنگ سیاسی  هر سیستمی را نگرش ها و ارزش های سیاسی آن سیستم تشکیل می دهند. جامعه پذیری سیاسی ، فرآیندی است که در آن افراد هر جامعه، از بدو کودکی با اینگونه ارزش ها و نگرش ها آشنا می شوند.

مهمترین عواملی که فرآیند جامعه پذیری افراد را شکل میدهند ، عبارتند از :

-         خانواده

-         مدرسه

-         نهادهای مذهبی

-         گروه همسالان

-         شغل، طبقه و موقعیت

-         وسایل ارتباط جمعی

-         گروه های ذی نفوذ

-         احزاب سیاسی (Almond et al., 1993)

تمام این موارد در تقسیم بندی سیستم سیاسی به ساختار و فرهنگ ، در حوزه ساختار ها قرار می گیرند . پس از تلاش و تأثیر ساختار ها بر شکل گیری فرهنگ سیاسی یک سیستم سیاسی نمی توان چشم پوشی کرد.


منابع :

بشیریه،حسین (۱۳۷۲).، انقلاب و بسیج سیاسی.چاپ اول،تهران:موسسه انشارات وچاپ.

رزاقی، سهراب.، “مؤلفه های فرهنگ سیاسی ما” ،فصل نامه نقد ونظر، سال دوم، تابستان وپاییز ۱۳۷۵٫

رنجبر، مقصود . “فرهنگ سیاسی ایرانیان؛ رفتارها و ایستارها” ، پایگاه اطلاع رسانی دانایی به نقل از پایگاه مجله پگاه حوزه.

عالم، عبد الرحمان (۱۳۷۵).، بنیادهای علم سیاست . چاپ دوم، تهران : نشر نی .

کاظمی، سید علی اصغر (۱۳۷۴).، روش و بینش در سیاست. چاپ اول، تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

Almond, Gabriel A and G. Bingham Powell, Jr. (1966)., Comparative Politics: A developmental approach. 1st edition, Boston : Little Brown & Company.

Almond, Gabriel A  and G. Bingham Powell, Jr and Robert J. Mundt (1993)., Comparative Politics : A theoretical framework . 1st edition , New York : HarperCollins Collage Publishers.

Ben-Dor, Gabriel. “Political Culture Approach to Middle East Politics”, International Journal of Middle East Studies, Vol. 8, No. 1 (Jan., 1977), pp. 43-63.

Wildavsky, Aaron. “Choosing Preferences by Constructing Institutions: A Cultural Theory of Preference Formation”, The American Political Science Review, Vol. 81, No. 1 (Mar., 1987), pp. 4-21

جمهوری افلاطون (۶)

اسفند ۲۲م, ۱۳۸۸

Then justice is not good for much. But let us consider this further point: Is not he who can best strike a blow in a boxing match or in any kind of fighting best able to ward off a blow?

Certainly.
And he who is most skilful in preventing or escaping from a disease is best able to create one?

True.
And he is the best guard of a camp who is best able to steal a march upon the enemy?

Certainly.
Then he who is a good keeper of anything is also a good thief?
That, I suppose, is to be inferred.
Then if the just man is good at keeping money, he is good at stealing it.

That is implied in the argument.
Then after all the just man has turned out to be a thief. And this is a lesson which I suspect you must have learnt out of Homer; for he, speaking of Autolycus, the maternal grandfather of Odysseus, who is a favourite of his, affirms that He was excellent above all men in theft and perjury. And so, you and Homer and Simonides are agreed that justice is an art of theft; to be practised however ‘for the good of friends and for the harm of enemies,’ –that was what you were saying?

No, certainly not that, though I do not now know what I did say; but I still stand by the latter words.

گفت و گوی سقراط و پولمارکوس تا آنجا پیش می رود که سقراط نتیجه بگیرد در مورد هر چیزی ، عدالت تنها زمانی سودمند است که آن چیز بی استفاده مانده باشد زیرا در هنگام استفاده کردن از چیزها ، مهارت استفاده از  آنهاست که سودمند است ، و نه عدالت؛

پس از تأیید پولمارکوس ، سقراط می افزاید :

-         بنابر این ، عدالت آنقدر ها هم چیز خوبی به نظر نمی رسد ولی فعلاً اجازه بده بحث را از جای دیگری پی بگیریم :  مگر اینگونه نیست که در  مسابقه مشت زنی یا هر مبارزه دیگری، آن کس بهترین توانایی را در حمله بردن دارد، بهترین توانایی در دفاع را نیز داراست؟

پولمارکوس : مسلماً.

-         و نیز کسی که بیشترین مهارت در جلوگیری و گریز از ابتلاء به یک بیماری را دارد ، همزمان تواناترین  فرد برای مبتلا ساختن افراد به آن بیماری است؟

پولمارکوس : صحیح است.

-         همچنین  کسی که بهترین محافظ یک کمپ نظامی است می تواند بهترین فرد برای دزدیدن نقشه های دشمن نیز باشد.

پولمارکوس : یقیناً.

-         پس می توانیم نتیجه بگیریم که  یک محافظ خوب برای هر چیز،  یک دزد خوب هم هست.

پولمارکوس : به نظرم می رسد که همینگونه باشد.

-         بنابر این اگر فرد عادل ، فردی است که به خوبی  از پس محافظت از پول بر می آید ، باید از پس دزدیدن آن نیز به خوبی برآید.

پولمارکوس : مفهوم ضمنی استدلال همین است.

-         بعد از همه اوصاف ، انسان عادل دزد از کار درآمد! و این همان درسی است  که به گمانم از هومر آموخته ای ، آنگاه که در توصیف آوتولیکوس،جد مادری اودیسه، می گوید : «در دزدی و سوگند دروغ، سرآمد همگان بود!» . بنابراین تو ، سیمونیدس و هومر ، متفق القول هستید که عدالت ، مهارت در دزدی است ، منتها به نفع دوستان و به ضرر دشمنان. منظورت همین بود دیگر؟!

پولمارکوس : نه ! مطمئنا منظور من این نبود ، اگر چه  فعلاً خودم هم نمی دانم چه گفته ام! ولی باز هم بر روی نظر قبلی خود در تعریف عدالت {= مفید بودن برای دوستان و زیان رساندن به دشمنان} پا فشاری می کنم .

Open Yale Courses

بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸

دوره آشنایی با فلسفه سیاسی به عنوان بخشی از دوره های باز دانشگاه Yale  از اینجا به صورن متن، صوت و ویدئو ، قابل دسترسی است. این دوره توسط پروفسور Steven B. Smith در بیست چهار جلسه ۵۰ دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) در پائیز ۲۰۰۶ تدریس شده است.

جمهوری افلاطون (۵)

بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸

Then in what sort of partnership is the just man a better partner than the harp-player, as in playing the harp the harp-player is certainly a better partner than the just man?

In a money partnership.

Yes, Polemarchus, but surely not in the use of money; for you do not want a just man to be your counsellor the purchase or sale of a horse; a man who is knowing about horses would be better for that, would he not?

Certainly.

And when you want to buy a ship, the shipwright or the pilot would be better?

True.

Then what is that joint use of silver or gold in which the just man is to be preferred?

When you want a deposit to be kept safely.

You mean when money is not wanted, but allowed to lie?

Precisely.

That is to say, justice is useful when money is useless?

That is the inference.

And when you want to keep a pruning-hook safe, then justice is useful to the individual and to the state; but when you want to use it, then the art of the vine-dresser?

Clearly.

And when you want to keep a shield or a lyre, and not to use them, you would say that justice is useful; but when you want to use them, then the art of the soldier or of the musician?

Certainly.

And so of all the other things; –justice is useful when they are useless, and useless when they are useful?

That is the inference.

پولمارکوس فایده مرد عادل در زمان صلح را شراکت مالی با او ذکر می کند تا سقراط بپرسد:

-         اما در استفاده از پول برای خرید یا فروش یک اسب، مشاور اسب شناس بهتر از مشاور عادل خواهد بود.

پولمارکوس : مسلماً!

-         در خرید کشی نیز ، یک کشتی ساز یا ناخدا بهتر از فرد عادل به کار خواهند آمد.

پولمارکوس : درست است.

-         پس در چه نحو استفاده مشترک از طلا و نقره ، مرد عادل ترجیح دارد؟

پولمارکوس : زمانیکه ما ، طلا و نقره را برای حفظ آنها، به امانت می سپاریم .

-         منظورت زمانی نیست که به پول احتیاجی نداریم و اجازه می دهیم تا خارج از گردش باشد؟

پولمارکوس : دقیقاً.

-         پس عدالت تنها زمانی مفید است که پول بلااستفاده باشد؟

پولمارکوس : از بحثمان همین نتیجه به دست می آید.

-         همچنین زمانیکه قصد داریم تا یک دسقاله (= داس) را سالم نگه داریم ، عدالت است که برای افراد و دولت ها  فایده دارد اما در زمان استفاده از همان دسقاله، هنر باغبان است که به کار می آید.

پولمارکوس : درستی این حرف ، واضح است.

-         و نیز زمانیکه  بخواهی یک زره یا بربط  را، بدون استفاده از آن، نگهداری کنی ، خواهی گفت که عدالت سودمند است اما برای استفاده از آن ها، هنر سرباز یا موسیقیدان مفید خواهد بود.

پولمارکوس : مطمئناً.

-         درباره همه چیزهای دیگر نیز همینطور، آیا عدالت زمانی کاربرد دارد که آنها بی استفاده باشند و زمانی بی استفاده است که آنها مورد استفاده قرار گیرند؟

پولمارکوس : نتیجه بحث همین است .

جمهوری افلاطون (۴)

بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸

…who is best able to do good to his friends and evil to his enemies in time of sickness?

The physician.

Or when they are on a voyage, amid the perils of the sea?

The pilot.

And in what sort of actions or with a view to what result is the just man most able to do harm to his enemy and good to his friends?

In going to war against the one and in making alliances with the other.

But when a man is well, my dear Polemarchus, there is no need of a physician?

No.

And he who is not on a voyage has no need of a pilot?

No.

Then in time of peace justice will be of no use?

I am very far from thinking so.

You think that justice may be of use in peace as well as in war?

Yes.

Like husbandry for the acquisition of corn?

Yes.

Or like shoemaking for the acquisition of shoes, –that is what you mean?

Yes.

And what similar use or power of acquisition has justice in time of peace?

In contracts, Socrates, justice is of use.

And by contracts you mean partnerships?

Exactly.

But is the just man or the skilful player a more useful and better partner at a game of draughts?

The skilful player.

And in the laying of bricks and stones is the just man a more useful or better partner than the builder?

Quite the reverse.

Then in what sort of partnership is the just man a better partner than the harp-player, as in playing the harp the harp-player is certainly a better partner than the just man?

In a money partnership.

پولمارکوس ، عدالت را خوبی رساندن به دوستان و آسیب زدن به دشمنان تعریف می کند تا سقراط پرسشگری را دوباره آغاز کند:

-         در زمان بیماری ، چه کسی بهتر از سایرین می تواند به دوستان خوبی و به دشمنان زیان برساند؟

پولمارکوس: پزشک .

-         در میان دریا و درون قایق چه طور؟

پولمارکوس : ناخدا .

-         پس کدام موقعیت است که در آن ، انسان عادل بهتر از سایرین به دوستان خوبی و به دشمنان زیان می رساند؟

پولمارکوس : در اعلان جنگ با یک نفر و برقراری اتحاد با سایرین.

بعد از طرح این سه سؤال، سقراط  از سخنان پولمارکوس نتیجه می گیرد همانگونه که در زمان سلامتی فرد به پزشک احتیاجی نیست و بر روی خشکی نیازی به ناخدا احساس نمی کنیم ، در زمان صلح نیز عدالت، خصیصه ای بی کاربرد است!

پولمارکوس ، به شدّت خود را از اعتقاد به چنین خصیصه ای مبرّی می دارد تا سقراط، عدالت را به مانند کشاورزی و کفش دوزی، در زمان صلح نیز مفید بداند.

اما فایده کشاورزی، تحصیل غلّه و فایده کفش دوزی، تولید کفش است . فایده عدالت در زمان صلح چیست ؟

در جواب به این پرسش سقراط ، پولمارکوس کاربرد عدالت در زمان صلح را در برقراری عقود و شراکت معرفی می کند. پرسش های سقراط برای قیاس فضیلت عدالت با کاربرد مشاغل بار دیگر آغاز میشود :

-         در بازی و مسابقه ، انسان عادل شریک بهتری است یا بازیگر ماهر؟

پولمارکوس : بازیگر ماهر .

-         در ساختمان سازی چه طور ؟  آیا داشتن  شریک عادل بهتر از شراکت با یک بنّاست؟

پولمارکوس : ذقیقاً بر عکس .

-         بنابرین در نواختن موسیقی هم  همدست موسیقی دان از همدست عادل بهتر است. حال پرسش اینجاست که در کدام موقعیت شراکت با عادل بهتر از شراکت با سایرین خواهد بود ؟

پولمارکوس جواب می دهد : «در شراکت مالی»

جمهوری افلاطون (۳)

بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸

… What did Simonides say, and according to you truly say, about justice?

He said that the repayment of a debt is just, and in saying so he appears to me to be right.

I should be sorry to doubt the word of such a wise and inspired man, but his meaning, though probably clear to you, is the reverse of clear to me. For he certainly does not mean, as we were now saying that I ought to return a return a deposit of arms or of anything else to one who asks for it when he is not in his right senses; and yet a deposit cannot be denied to be a debt.

True.
Then when the person who asks me is not in his right mind I am by no means to make the return?

Certainly not.
When Simonides said that the repayment of a debt was justice, he did not mean to include that case?

Certainly not; for he thinks that a friend ought always to do good to a friend and never evil.

You mean that the return of a deposit of gold which is to the injury of the receiver, if the two parties are friends, is not the repayment of a debt, –that is what you would imagine him to say?

Yes.
And are enemies also to receive what we owe to them?
To be sure, he said, they are to receive what we owe them, and an enemy, as I take it, owes to an enemy that which is due or proper to him –that is to say, evil.

Simonides, then, after the manner of poets, would seem to have spoken darkly of the nature of justice; for he really meant to say that justice is the giving to each man what is proper to him, and this he termed a debt.

That must have been his meaning, he said.
By heaven! I replied; and if we asked him what due or proper thing is given by medicine, and to whom, what answer do you think that he would make to us?

He would surely reply that medicine gives drugs and meat and drink to human bodies.

And what due or proper thing is given by cookery, and to what?
Seasoning to food.
And what is that which justice gives, and to whom?
If, Socrates, we are to be guided at all by the analogy of the preceding instances, then justice is the art which gives good to friends and evil to enemies.

سفالوس، پس از بحث کوتاهی که با سقراط دارد، با عذرخواهی برای نظارت بر مراسم قربانی از جلسه خارج می شود و بحث را به دیگران وا می گذارد.

پولمارکوس در دفاع از نظر پدرش، به گفتار سیمونیدس شاعر استناد می کند که سروده:

«عدالت، باز پرداخت دیون است.»

سقراط این بار نیز مثال دوست دیوانه و اسلحه را پیش می کشد تا پولمارکوس اقرار کند که منظور شاعر ، از عدالت آن نیست که اسلحه دوستمان را در حال دیوانگی او به او باز گردانیم زیرا به اعتقاد سیمونیدس، یک دوست همواره باید به دوست خود خوبی کند و از زیان رساندن به او بپرهیزد.

سقراط می پرسد : در مورد دشمنان چه ؟ آیا دیون ما نسبت به آنها نیز باید پرداخت شود؟

پولمارکوس جواب می دهد : بله! اما دین ما نسبت به آنها این است که به ایشان آزار برسانیم!

سقراط نتیجه گیری می کند عدالت از نظر سیمونیدس یعنی آنکه با هر کسی  مناسب حال او رفتار کنیم و او ، نام این کار را دین گذاشته است .

پس از تأیید پولمارکوس، سقراط ، پرسش از پزشکی و آشپزی را پیش می کشد  تا مشخص شود پزشک ، دارو را که مناسب حال بدن است برای آن تجویز می کند و آشپز، ادویه جات را که مقتضای حال غذاست ، اضافه می کند .

بعد از این مقدمه است که سؤال اصلی تر سقراط مطرح می شود :

«در قیاس با پزشکی و آشپزی، عدالت چه کاری را و برای چه کسی انجام میدهد؟»

در مقام جواب ، پولمارکوس از بحث اینگونه نتیجه می گیرد :

«عدالت ، خوبی کردن به دوستان و آسیب رساندن به دشمنان است. »

جمهوری افلاطون (۲)

بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸

… MAY I ASK ANOTHER QUESTION? WHAT DO YOU CONSIDER TO BE THE GREATEST BLESSING WHICH YOU HAVE REAPED FROM YOUR WEALTH? …THE GREAT BLESSING OF RICHES, I DO NOT SAY TO EVERY MAN, BUT TO A GOOD MAN, IS, THAT HE HAS HAD NO OCCASION TO DECEIVE OR TO DEFRAUD OTHERS, EITHER INTENTIONALLY OR UNINTENTIONALLY; AND WHEN HE DEPARTS TO THE WORLD BELOW HE IS NOT IN ANY APPREHENSION ABOUT OFFERINGS DUE TO THE GODS OR DEBTS WHICH HE OWES TO MEN. NOW TO THIS PEACE OF MIND THE POSSESSION OF WEALTH GREATLY CONTRIBUTES; AND THEREFORE I SAY, THAT, SETTING ONE THING AGAINST ANOTHER, OF THE MANY ADVANTAGES WHICH WEALTH HAS TO GIVE, TO A MAN OF SENSE THIS IS IN MY OPINION THE GREATEST. WELL SAID, CEPHALUS, I REPLIED; BUT AS CONCERNING JUSTICE, WHAT IS IT? –TO SPEAK THE TRUTH AND TO PAY YOUR DEBTS –NO MORE THAN THIS? AND EVEN TO THIS ARE THERE NOT EXCEPTIONS? SUPPOSE THAT A FRIEND WHEN IN HIS RIGHT MIND HAS DEPOSITED ARMS WITH ME AND HE ASKS FOR THEM WHEN HE IS NOT IN HIS RIGHT MIND, OUGHT I TO GIVE THEM BACK TO HIM? NO ONE WOULD SAY THAT I OUGHT OR THAT I SHOULD BE RIGHT IN DOING SO, ANY MORE THAN THEY WOULD SAY THAT I OUGHT ALWAYS TO SPEAK THE TRUTH TO one who is in his condition. You are quite right, he replied. But then, I said, speaking the truth and paying your debts is not a correct definition of justice.

پرسش سقراط از سفالوس پیر درباره مهم ترین برکت ثروت ، اولین پرسش جدی در کتاب جمهوری است. سفالوس در جواب، به توانایی در پرداخت دیون نسبت به خدایان و دیگران و نیز راستگویی به دلیل بی نیازی از فریب دادن مردم اشاره می کند. سقراط در جواب می گوید : اما عدالت چه طور؟ یا عدالت نیز همان راستگویی و پرداخت دیون است؟ آیا نمی توان بر این تعریف از عدالت ، استثناء و ردّی آورد؟ فرض کنیم دوست ما زمانیکه در سلامت عقلی به سر می برده ، سلاح خود را به ما امانت داده و حالا در زمان جنون برای بازپس گریری آن مراجعه نموده است، آیا ما مجبوریم یا مجازیم سلاح را در آن حال به او بازگردانیم و راستگویی پیشه کنیم؟ نه! هیچ کس تأیید نخواهد کرد که ما باید چنین کاری را انجام دهیم. زمانی که سفالوس حرف سقراط را می پذیرد ، بلافاصله سقراط، اولین و سطحی ترین تعریفی را که در سراسر کتاب جهوری، برای عدالت ارائه شده است، رد می کند :

«بنابرین ،  صداقت و پرداخت دیون ، تعریف صحیحی از عدالت نیست.»

جمهوری افلاطون (۱)

بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸

I went down yesterday to the Piraeus with Glaucon the son of Ariston, that I might offer up my prayers to the goddess; and also because I wanted to see in what manner they would celebrate the festival, which was a new thing. I was delighted with the procession of the inhabitants; but that of the Thracians was equally, if not more, beautiful. When we had finished our prayers and viewed the spectacle, we turned in the direction of the city; and at that instant Polemarchus the son of Cephalus chanced to catch sight of us from a distance as we were starting on our way home, and told his servant to run and bid us wait for him. The servant took hold of me by the cloak behind, and said: Polemarchus desires you to wait.

جملات بالا، ترجمه انگلیسی سرآغاز کتاب «جمهوری» هستند. کتابی که شخصیت های اصلی آن عبارتند از :

-         سقراط به عنوان نقش اول کتاب و کسی که نظرات افلاطون به عنوان نویسنده کتاب، از زبان او بیان می شود.

-         گلاوکن ، برادر افلاطون و فرزند آریستون.

-         آدئیمانتوس ، برادر دیگر افلاطون. از کتاب دوم به بعد غالب بحث ها به صورت گفت و گوهای او و گلاوکن با سقراط است.

-         پولمارکوس ، فرزندسفالوس پیر.

-         سفالوس ، پدر پولمارکوس که ثروتمندی سالخورده است و تنها در ابتدای کتاب اول ، با او هستیم.

-         تراسیماخوس ، فیلسوف سوفسطایی که جدّی ترین منتقد و مخالف سقراط در کتاب اول است.

داستان از آن قرار شروع می شود که  سقراط به همراه گلاوکن ، پس از تماشا و ادای مناسک در جشنی که به احترام  یکی از خدایان غیر آتنی در بیرون از شهر برقرار شده در حال بازگشت به شهر هستند. در این هنگام  پولمارکوس که آنها را دیده ،خدمتکار خود را به سراغشان می فرستند. خدمتکار از سقراط و گلاوکن درخواست میکند قدری صبر کنند. خیلی زود پولمارکوس به همراه آدئیمانتوس و چند تن دیگر به آن دو می رسند و پولمارکوس موفق می شود سقراط را متقاعد کند تا به جای بازگشت به شهر، مهمان خانه پدری او شود.

خانه ای که پس از این ، تمام  گفت و گو های کتاب در آن اتفاق خواهد افتاد.