۱٫۱٫ پیشینه
جنگ جهانی دوم در وضعیتی به پایان رسید که ملموس ترین سهم اروپا از آن اتفاق بزرگ ، ویرانه ها و مشکلات ناشی از جنگ بود. ایالات متحده ولی پذیرای متفکران اروپائی مهاجری شده بود که باکوله باری از سوال های گوناگون ، اروپای ویران را به مقصد دنیای جدید ترک می کردند. دنیایی که حالا عزمی جدی برای خروج کامل از انزوای سنتی و تعامل با جهان خارج داشت. پیداست که تلاش برای تعامل، و در ادامه تسلط بر جهانی ناشناخته و غریب ، نمی توانست کم هزینه و پر نتیجه باشد. بنابر این شناخت دنیای بیرون برای کشوری که در آن زمان مراکز اصلی مطالعات سیاسی جهان را در خود جای داده بود، در درجه ای بالا از اهمیت قرار می گرفت .
از سویی دیگر ، تاریخ دهه های پیش از جنگ ، شکل گیری سریع پدیده هایی را در خود جای داده بود که علوم اجتماعی هنوز فرصت و نیز راهکار تبیین آن ها را نیافته بودند . ظهور نازیسم ، فاشیم و کمونیسم در اروپا، قدرت گیری ژاپن در شرق آسیا ، انقلاب های ضد استعماری و ضد استبدادی و نیز تشکیل دولت – ملت های جدید از جمله این پدیده ها بودند.
در چنین فضایی همگام با مطالعات موردی و منطقه ای ، مطالعات تطبیقی نظام های سیاسی با اقبال روبرو شدند. اگرچه پیشینه مقایسه سیاست در کشورهای مختلف را میتوان به ارسطو بازگرداند، اما «سیاست تطبیقی» به عنوان زیر رشته ای از علوم سیاسی، از دهه ۱۹۵۰ میلادی ، در ایالات متحده ، رسمیت یافت .
در آغاز به نظر می رسید اینگونه مطالعات تطبیقی از فقر شدید قدرت تبیین و علت یابی تفاوت دولت ها ، رنج می برند. گمان میرفت علاوه بر متغییر های از قبل شناخته شده ، عوامل دیگری نیز وجود دارند که بر شکل گیری ماهیت سیاسی کشورها تأثیرگذارند. عواملی که پرده برداری از آن ها ، میتوانست مقدمه گسترش مطالعات سیاست تطبیقی در سبکی جدید و کاراتر باشد.
پیش تر ، حوزه مطالعات تطبیقی سیاست ، بیشتر شامل کشورهایی با فرهنگ و پیشینه ای یکسان می شد . کشورهایی که سنت های امپراطوری مقدس روم ، میراث یونان باستان ، مسیحیت ، و نیز برخی دیگر از اشتراکات نژادی، زبانی ، جغرافیایی ،تاریخی و تمدنی ، آن ها را تقریبا به وجود های مشابه ، با برخی تفاوت ها در ساختار و نوع حکومت تبدیل کرده بود. اما رشته ای که تا دیروز ، به مطالعه تطبیقی سیاست و حکومت در آلمان و اتریش می پرداخت ، حالا قرار بود بریتانیا و ایران را مقایسه کند . بدیهی است که در چنین شرایطی، بیشتر مواردی که پیشتر از آنها به عنوان وجوه اشتراک یاد شد ، به وجوه افتراقی تبدیل می شدند که باید به عنوان متغییر های مستقل مورد بررسی قرار گیرند.
فقدان ابزارهای مناسب برای مطالعه این متغیرها در حوزه مطالعات سیاست تطبیقی ، دست طلب دانشمندان علوم سیاسی را به سوی رشته های دیگر علوم اجتماعی دراز کرد. حاصل این امداد طلبی ها ، ورود گسترده نظریات ونیز روش های تحقیق حوزه های دیگر علم نظیر جامعه شناسی ، انسان شناسی و روان شناسی ، به حوزه مطالعات علوم سیاسی و مخصوصا مطالعات سیاست تطبیقی بود. پدیده ای که آلموند و پاول ، وقوع آن در دهه پنجاه میلادی را ، وقوع نوعی انقلاب روشنفکری در مطالعات تطبیقی حکومت ، می نامند. (Almond & Powell,1966:2)
بی گمان یکی از مهمترین ابعاد انقلاب روشنفکری مورد اشاره آلموند و پاول ، ورود نظریات سیستمی و کارکرد گرایی به حوزه علوم سیاسی بود . نتیجه آنکه ، با تلاش افرادی نظیر تالکوت پارسونز و دیوید ایستون ، اصطلاحاتی نظیر «سیستم سیاسی » خیلی زود در میان محققان مطالعات تطبیقی سیاست رواج یافتند. «سیستم سیاسی» به مفهومی اشاره می کرد که پیش تر ، برای اشاره به آن از اصطلاحاتی نظیر حکومت ، دولت، و ملت استفاده می شد. این ترمینولوژی جدید ، بازتاب نگاهی جدید به پدیده های سیاسی بود .
در ترمینولوژی جدید، علاوه بر آنکه برای برخی از چیزهای قدیمی ، نام های تازه ای وضع شده بود ، اصطلاحات جدیدی نیز برای معرفی فعالیت ها و پروسه ها وجود داشت که سابقا هرگز به عنوان جزء یا جنبه ای از سیاست تلقی نمی شدند. «فرهنگ سیاسی» یکی از این اصطلاحات جدید بود. (Almond & Powell,1966:2)
یکی از دانشمندانی که در دهه پنجاه میلادی تمرکز خود را بر روی مطالعه «سیاست تطبیقی» قرار دادند ، گابریل آلموند بود. در آن زمان آلموند و دانشمندان دیگر، اندک اندک به ناکامی چارچوب های صرفاً ساختاری در تبیین علل تفاوت سیستم های سیاسی پی بردند. (Ben-Dor,1977:45) آلموند به این نتیجه رسید که سیستم سیاسی ، چیزی فراتر از ساختار های سیاسی عینی است. تلاش های او برای تبیین نقش ذهنیت ها در شکل دهی به سیستم سیاسی، به رونمایی از «فرهنگ سیاسی» منتهی شد.
۱٫۲٫ تعریف
از نگاه آلموند، سیستم سیاسی ، ترکیبی از ساختار و فرهنگ بود . ساختار سیاسی، موارد مشهودی را شامل می شد که سیستم سیاسی را شکل می دادند. در عوض، فرهنگ ، جنبه روانی یا همان تمایلات باطنی و زیرین سیستم سیاسی بود. به عبارت دیگر مجموعه ای از نگرش ها ، ارزشها ، اعتقادات و مهارت هایی که ساختار سیاسی یک سیستم را تحت تأثیر قرار می دهند، فرهنگ سیاسی متناظر با آن ساختار هستند.
رهیافت جدیدی که در ۱۹۵۶ توسط آلموند، مطرح گردید خیلی زود با اقبال سایرین مواجه شد. در سال های بعد ، ادبیات فرهنگ سیاسی ، شامل تعاریف مختلفی بود که دانشمندان این عرصه برای آن ارائه دادند.
«سیدنی وربا» معتقد است : «فرهنگ سیاسی از نظام اعتقادی تجربی ، نمادهای معنی دار و ارزش هایی که معرف کیفیت انجام اقدام سیاسی اند ، تشکیل می یابد.»
«بیر» و «اولام» در تعریف «فرهنگ سیاسی» اینطور گفته اند: «جنبه های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه که به طور ویژه با چگونگی برخورد با حکومت و اینکه باید چه وظایفی را انجام دهد، ارتباط دارد.»
این در حالی است که «بال» آن را «ترکیب نگرش ها ، اعتقادات ، شور و احساس و ارزشهای مرتبط با نظام سیاسی و مسائل سیاسی» دانسته است.
بنا بر نظر «لوسین پای» ، فرهنگ سیاسی یعنی : «مجموعه نگرش ها ، اعتقادات و احساساتی که به روند سیاسی ، نظم و معنی می دهند و فرضیه ها و قواعد تعیین کننده حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کنند.»
پاره ای دیگر از تعابیری که برای این دانشواژه ذکر شده عبارتند از :
• «اریک روو» : الگویی از ارزش ها ، اعتقادات و امتیازات احساسی فرد.
• «رای مردیس» : هدف های مشترک و قواعد پذیرفته شده عمومی .
• «تالکوت پارسونز» : فرهنگ سیاسی با سمت گیری نسبت به هدفهای سیاسی ارتباط دارد.
• «راس» : فرهنگ سیاسی یک کشور از نگرش های مشخصه جمعیت آن نسبت به ویژگی های عمده نظام های سیاسی – اجتماعی ، که در درون مرزهای آن وجود دارد، سرشت رژیم، تعریف شاید ها و نشاید های حکومت و نقش مشارکت های فردی و اتباع حکومت تشکیل می یابد. (عالم، ۱۳۷۵: ۱۱۳)
• «بشیریه» : مجموعه نگرش هایی که به فرایند ها و زندگی سیاسی شکل می بخشد. در واقع ماهیت نظام سیاسی و نوع تصمیمات سیاسی ای که در هر مرحله ی فرایند سیاسی گرفته می شوند از نگرش ها ،ارزش ها،بینش ها ،ایدئولوژیها و الگوهای رفتاری موجود در جامعه تاثیر می پذیرد. (بشیریه، ۱۳۷۲ : ۱۵۹)
همانگونه که مشاهده فرمودید فرهنگ سیاسی از منظرهای گوناگون تعریف شده است. به نظر می رسد از منظری که برای بحث حاضر مفید باشد، می توانیم بگوییم:
«فرهنگ سیاسی یک جامعه عبارت است از مجموعه باورها، گرایش ها، بینش ها، ارزش ها، معیارها و عقایدی که در طول زمان شکل گرفته و تحت تأثیر وقایع و تجربیات تاریخی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و در قالب آن ها، نهادها، رفتارها، ساختارها و کنش های سیاسی برای نیل به هدف های جامعه شکل می گیرند.» (کاظمی ،۱۳۷۴ : ۱۰۲)
۱٫۳ دسته بندی ها
اما مهم تر از تعاریف ارایه شده برای فرهنگ سیاسی ، تلاش هایی هستند که برای تقسیم بندی انواع فرهنگ سیاسی موجود در جوامع گوناگون صورت پذیرفته اند.
مشهور ترین گونه این دسته بندی ها، دسته بندی آلموند و پاول است . آنها ، انواع ممکن فرهنگ سیاسی را در سه دسته جای میدهند :
۱) فرهنگ سیاسی محدود یا ده کوره ای [parochial] : به کسانی مربوط است که از نظام سیاسی خود، آگاهی چندانی ندارند. این گونه افراد را در هر جامعه ای می توان دید ، اما در جامعه های سنتی و عقب مانده ،شمار آنها بیشتر است. به عقیده آلموند و وربا، در فرهنگ سیاسی محدود ، توانایی مقایسه تغییراتی که نظام سیاسی آغاز کرده است، وجود ندارد. افراد دارای فرهنگ سیاسی محدود از نظام سیاسی هیچ انتظاری ندارند. تبعیت در این جوامع میتواند ناشی از ترس یا علاقه باشد.
۲) فرهنگ سیاسی تبعی یا انقیادی [subject]: اگر اتباع سیاسی یک حکومت از راه های نفوذ بر نظام سیاسی مطلع نباشند . منظور از اتباع شهروندانی است که از نقش های گوناگون حکومت ، مانند مالیات گیری و قانونگذاری آگاه هستند.
۳) فرهنگ سیاسی مشارکتی [participant] : در جوامع پیشرفته وجود دارد و در آنها مردم در زندگی سیاسی مشارکت می جویند. (عالم، ۱۳۷۵: ۱۱۴ و ۱۱۵)
لازم به ذکر است این تقسیم بندی بر اساس تیپ آرمانی «ماکس وبر» ساخته شده ،پس انطباق کامل جوامع دنیای خارج با این الگوها نادر خواهد بود . آنچه در دنیای خارج مشاهده می کنیم جوامعی است که بر اساس ترکیب هایی از این سه گونه فرهنگ ، با نسبت های متفاوت شکل گرفته اند.
«روزنبان» معتقد است افزون بر سه نوع فرهنگ سیاسی تبعی، محدود و مشارکتی، گونه های دیگری از فرهنگ های سیاسی نیز وجود دارد :
۱) فرهنگ سیاسی مدنی : مختص جوامع دموکراتیک؛ قدرت و اختیار تصمیم گیری در دست نخبه ای ویژه است ؛ توده ها به طور مستقیم در قدرت و تصمیم گیری شرکت ندارند ؛ توده ها احساسات و تمایلات خود را توسط نمایندگان خود بیان می کنند.
۲) فرهنگ سیاسی غیر دینی : مختص جامعه ای که در آن مردم ، بی توجه به دین ، تحلیلی و عقلایی عمل می کنند.
۳) فرهنگ سیاسی ایدئولوژیک : مختص جوامعی که در آن ایدئولوژی خاصی تشویق میشود و مردم مجبور به پیروی از آن هستند.
۴) فرهنگ سیاسی همگن : مختص جوامعی گه در آن مردم در مورد هدف ها و ابزارهای نیل به آن ها ، نظرات سیاسی یکسان دارند و رهبران احزاب هم از ایدئولوژی های یکسانی پیروی می کنند ، مانند : آمریکا و انگلیس
۵) فرهنگ سیاسی چندپاره : مختص جوامعی گه در آن مردم در مورد هدف ها و ابزارهای نیل به آن ها ، نظرات سیاسی یکسان ندارند. (عالم، ۱۳۷۵: ۱۱۵ و ۱۱۶)
به اعتقاد «هارون ویلداوسکی» در جوامع پیچیده ، ترکیبی چهار گونه فرهنگ سیاسی پایه ای یافت میشود:
- فرهنگ سیاسی سلسله مراتبی (جمع گرایی)
- فرهنگ سیاسی بی علاقگی (تقدیر گرایی)
- فرهنگ سیاسی مساوات (تساوی طلبی)
- فرهنگ سیاسی رقابتی (فرد گرایی) (Wildawsky ,1987 :6 )
«رابرت دال» ، عناصر فرهنگ سیاسی ملت های مختلف را با توجه به تفاوت هایی که آنان در زمینه مسائل ذیل دارند مورد بررسی قرار می دهد:
۱) جهت گیری به حل مسائل: آیا جهت گیری آنها در حل مسائل عمل گرایانه است یا غیر عقلانی؟
۲) جهت گیری به اقدام جمعی : آیا جهت گیری آنها مشارکت جویانه است یا فرد گرایانه؟
۳) جهت گیری به سمت سیستم سیاسی: موضع آنان نسبت به حکومت واگرایانه است یا هم گرایانه؟
۴) جهت گیری به سوی مردم: آیا عقیده و موضع آنان، اعتماد به مردم است یا عدم اعتماد به مردم؟ (رزاقی، ۱۳۷۵: ۲۰۱)
۱٫۴٫ عوامل تاثیرگذار بر فرهنگ سیاسی
فرهنگ و ساختار سیاسی با یکدیگر ، تعامل دو سویه دارند: از یک طرف، هر ساختاری تلاش می کند فرهنگی متناسب با خود را در سیستم سیاسی نهادینه کند؛ و از سوی دیگر فرهنگ سیاسی غالب نیز، انتظار ساختارهای متناسب با خود را دارد و در بسیاری از موارد این خواسته را بر سیستم سیاسی تحمیل می کند. تناسب فرهنگ و ساختار در یک سیستم، آن را در جهت تعادل پیش می برد ؛ در حالیکه تضاد میان فرهنگ و ساختار سیاسی ، بی ثباتی را دامن خواهد زد.
بخش عمده ای از فرهنگ سیاسی هر سیستمی را نگرش ها و ارزش های سیاسی آن سیستم تشکیل می دهند. جامعه پذیری سیاسی ، فرآیندی است که در آن افراد هر جامعه، از بدو کودکی با اینگونه ارزش ها و نگرش ها آشنا می شوند.
مهمترین عواملی که فرآیند جامعه پذیری افراد را شکل میدهند ، عبارتند از :
- خانواده
- مدرسه
- نهادهای مذهبی
- گروه همسالان
- شغل، طبقه و موقعیت
- وسایل ارتباط جمعی
- گروه های ذی نفوذ
- احزاب سیاسی (Almond et al., 1993)
تمام این موارد در تقسیم بندی سیستم سیاسی به ساختار و فرهنگ ، در حوزه ساختار ها قرار می گیرند . پس از تلاش و تأثیر ساختار ها بر شکل گیری فرهنگ سیاسی یک سیستم سیاسی نمی توان چشم پوشی کرد.
منابع :
بشیریه،حسین (۱۳۷۲).، انقلاب و بسیج سیاسی.چاپ اول،تهران:موسسه انشارات وچاپ.
رزاقی، سهراب.، “مؤلفه های فرهنگ سیاسی ما” ،فصل نامه نقد ونظر، سال دوم، تابستان وپاییز ۱۳۷۵٫
رنجبر، مقصود . “فرهنگ سیاسی ایرانیان؛ رفتارها و ایستارها” ، پایگاه اطلاع رسانی دانایی به نقل از پایگاه مجله پگاه حوزه.
عالم، عبد الرحمان (۱۳۷۵).، بنیادهای علم سیاست . چاپ دوم، تهران : نشر نی .
کاظمی، سید علی اصغر (۱۳۷۴).، روش و بینش در سیاست. چاپ اول، تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
Almond, Gabriel A and G. Bingham Powell, Jr. (1966)., Comparative Politics: A developmental approach. 1st edition, Boston : Little Brown & Company.
Almond, Gabriel A and G. Bingham Powell, Jr and Robert J. Mundt (1993)., Comparative Politics : A theoretical framework . 1st edition , New York : HarperCollins Collage Publishers.
Ben-Dor, Gabriel. “Political Culture Approach to Middle East Politics”, International Journal of Middle East Studies, Vol. 8, No. 1 (Jan., 1977), pp. 43-63.
Wildavsky, Aaron. “Choosing Preferences by Constructing Institutions: A Cultural Theory of Preference Formation”, The American Political Science Review, Vol. 81, No. 1 (Mar., 1987), pp. 4-21